دانشگاه ملایر دانشگاه ملایر
العربیه English
سه شنبه 31 مرداد 1396   02:16:20
 
اخبار و اطلاعیه ها
1396/5/17 سه شنبه تکذیبیه و بیانیه سرپرست محترم دانشگاه ملایر در خصوص محتوای جلسه ایشان با دانشجویان تشکل ها مورخ 15 مرداد 1396‎

بنام خداوند هستی بخش راهنما

 

إِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْکاذِبُونَ

تنها کسانی دروغ می بندند که به آیات خدا ایمان ندارند ( آری ، ) دروغگویان واقعی آنها هستند!

 

بدون دغدغه دنیایی در کار معلمی خود مستغرق بودم که یاری از همراهان دلسوز و از یادگاران زخم خورده دوران جنگ و جهاد مقدس از جوری که بر تن رنجور بخشی از سرزمین زخمی ام از طرف جاهلان  متظاهر به دین داری و با استفاده از حربه ولایت مداری (در واقع ولایت معاشی) خورده، برایم گفت و مرا ترغیب و قانع کرد که امروز گاه عافیت طلبی نیست و قانعم کرد که شاید امروز از من کاری برآید و توشه ای برای عقبایم باشد.  می دانستم  که از جیب این مردم محروم سرمایه ای بسیار صرف شده و بنایی معمور بر پا و بنام دانشگاه ، آرزوی دیرین کهن دیارم ملایر برآورده شده است. تکلیف ورود را احساس کردم اما گفت و دانستم که راستای این بنا راستای علم و تحقیق نیست بلکه سنگری شده است برای برآوردن امیال قدرت طلبی و انحصار. و لذا به سختی می شد آن را دانشگاه نامید چرا که از نظر سطح بندی وزارت علوم، تحقیقات وفناوری  در سطح  4 و از نظر رتبه بندی در رتبه 59 بود که البته برای کسی نه افتخار و نه اشتیاقی برای ریاست بر آن وجود داشت.

با مطالعه ای اندک و کمک فکری بعضی از مظلومان مغضوب آن کهن دیار با فرهنگ بر خود احساس تکلیف کردم و با استعانت از ذات اقدس الهی پای در راه نهادم. در ساعت اول ورود که البته چگونگی آن تاییدی بر سختی راه بود با آشوبی خشن از طرف افرادی به ظاهر دانشجو مواجه شدم که آشکار کرد هدف نه من بلکه هرگونه تغییری است زیرا بنظر می رسید که این تغییر، خواب خوش قریب به دو ده ساله کسانی را آشفته کرده بود که بر این خوان نعمت خود را نشسته دایمی می دانستند.

با استفاده از تجربه 35 ساله حضور در عرصه دانشگاه وسلاح صبرو این گمان باطل که اینها تعدادی دانشجوی تحریک شده توسط  عقبه ای مغرض هستند دل به مدارا با آنها دادم و فحشها و طعنه های ناجوانمردانه را به دل خریدم تا زمینه اغتشاش و بحران را که در آستانه انتخابات محتمل بود، خنثی سازم. پس از تعطیلات سال نو زمزمه آغاز تنش و اغتشاشی بزرگتر و تهدید و ارعاب و ایجاد بلوا و آشوب که از اهداف دایمی دشمن و بخصوص خواست قلبی گروه انحرافی(در پی رسوا شدن آنها) است، بیشتر و پر رنگ تر شد. از آنجا که با خود عهدی دیرینه در حفظ کیان نظام مقدس جمهوری اسلامی در حد توان خود داشتم برای جلوگیری از رسیدن دشمنان قسم خورده جمهوری اسلامی و سوء استفاده دشمنان چاره را در مدارا و گفتگو دیدم. لذا در تاریخ  فروردین 96 جلسه ای با نمایندگان تشکل هایی که نام اسلامی را بر خود داشتند تشکیل و با قصد اقناع و آگاهی آنها، قریب به چهار ساعت و ده دقیقه یک تنه با تقریبا ده نفر از آنها مباحثه داشتم. در اثنا جلسه متوجه شدم که قصد آنها اقناع نیست بلکه در برهمان پاشنه مخالفت بر هر نوع تغییر می چرخد. خوشبختانه بواسطه آنکه تجربه برخورد با این تفکر را داشتم از بدو ورود، تمام جلسه را ضبط کرده بودم .در پایان جلسه از آنجا که گویا این آداب را از گذشته برای تحت فشار قرار دادن مسئولین داشته اند نوشته ای را روی یک برگه نوشته و مطالبی را که بخصوص نکات کلیدی آن در طی جلسه از طرف من عنوان نشده بود جلوی من گذاشتند که امضا کنم که من هم برای آنکه بدانند من آدم ترس و فرار نیستم امضاء کردم. فردای آن روز خلاصه ای از آن نوشته مخدوش را که به گمان خودشان صورتجلسه بود منتشر کردند و گمان کردند با انتشار آن من ترسیده و استعفا می دهم(چنانکه تا به حال این آرزوی خود را چندین بارپیشنهاد کرده اند). از آنجا که بر اساس این نوشته  به بعضی از بزرگان و خون دل خوردگان برای استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی تهمتهای ناروایی زده شده بود( لازم به ذکر است هیچکدام از آن تهمتها و توهینها در متن شفاهی که ضبط شده است وجود ندارد و آن را منتشر خواهم کرد). اما از آنجا که این سرباز پیر هرگز خود را در حدی نمی دیده و نمی بیند که در مورد آن بزرگان که خود دل در گرو خاطرات آنها دارد، اظهار نظر کند چه برسد به اینکه جفا کند و یا اینکه بر دامن پاک آنها غباری بنشاند. گمان می کردم با توجه به سابقه روشن و مواضع چهار دهه خود، عقلا به کذب بودن آنها آگاهند چرا که دوستانی که با تفکر من آشنا هستند می دانستند که من نیز بر این باورم که در مقابل افراطیون و منحرفان، که چند صباحی مصادر را غصب کردند، اینان مادر واقعی این فرزندند(انقلاب اسلامی) که برای زنده ماندن او و نیمه نشدن از حق مادری خود گذشته اند. اما  اکنون شور بختانه توسط کسانی که حتی پدرانشان نیز آنها را نمی شناسند مورد  هجمه قرار می گیرند و با توجه به جو ارعابی که ایجاد می کنند افراد را وادار می کنند که از آنها برائت بجویند و حتی افرادی از آنها که به ظاهر بزرگند خواهان مرگ آنها شوند. در حالی که سالهاست که هر بار که آنها "تکرار" می کنند مردم غوغا می کنند. با وجود آن باز هم برای جلوگیری از تشنج و با این امید که کمی درون آنها آرام گیرد اصلا موضع گیری نکردم. اما پیامد آن این بود که حیثیت 40 ساله ام که از  راه تلاش شبانه روز در سنگر های مختلف خدمت گذاری در جمهوری اسلامی بدست آمده بود  اکنون در پیرانه سر به یک باره به باد رفته دیدم ، بطوری که مورد طعن بعضی از آشنایان اخیر و شک بعضی از دوستان قدیم و مورد سوال بعضی از همراهان چهل ساله واقع شدم. خدا می داند که تحمل آن سخت بود و داوری این جفا را به آخرت  مو کول کردم. از آنجا که با خود عهد بسته بودم که از همه قوا، از تجربه تا آبرو برای آزاد سازی پیکر رنجور و محصور دانشگاه استفاده کنم پس دل به راه داده و طعنه ها را به جان خریدم و به دلگرمی چند دلسوخته همراه که تعدادشان از انگشتان یک دست هم کمتر بود به راه ادامه دادم و باز هم از صبر استعانت گرفتم. آهسته ولی امیدوار نقطه های آلوده و تحت فشار تفکر انحرافی را اصلاح می کردیم ( در این راستا بعضی جابجایی ها رخ داد که هیچکدام از آنها مصداق صفت فوق نبوده و نیستند بلکه دلسوزانی دلسوخته و دلخون بودند که با توجه به جو ارعاب من نمی خواستم که آنها صدمه ببینند که مصداق آن تهدیدهایی بود که در ایام انتخابات متوجه آنها شد و الا اینجانب در صداقت و اخلاص و دلسوزی آنها ذره ای شک ندارم). در این راستا به پیروی از تفکر ناب اصلاح طلبی و اعتدال بدنبال تغییر معاونت فرهنگی( که البته برادر قبلی فردی دلسوز و زحمت کش بود) که پایگاه اصلی آنها بود و گماردن فرزندی دلسوز و فهیم و بانویی از نسل انقلاب دو باره برآشفتند و این بار آشکار تر و خشن تر تهدید به تعطیلی و کفن پوش شدن ، مجددا به میدان آمدند. باز هم برای جلو گیری از آشوب و ایجاد بلوا و خدای نا خواسته گسترش آن ( علیرغم تاکید مقام معظم رهبری در همین اوان اخیردر عدم ایجاد تنش و تشنج در جامعه) باز هم ترتیب جلسه ای برای تنویر افکار تشکیل گردید. با توجه به شناختی که از آنها پیدا کرده بودم در طول جلسه 90 دقیقه ای تمام خواسته های آنها را بدون اینکه با آنها موافقت کنم( چون همگی بی منطق ، زورگویانه و دخالت آشکار در مسئولیتهایی که اصلا درحیطه دانشجویی نیست ، بودند) یادداشت کردم و در پایان از آنها خواستم که آن  را امضاء کنند. بعضی از آنها که کمی با هوش تر بودند از امضاء امتناع کردند و مدعی بودند چون من به آنها تعهدی نداده ام آن را امضاء نمی کنند و نکردند. البته از آنجا که به نیت های ناجوانمردانه  آنها آگاه بودم باز هم کل جلسه از طرف من  به چند طریق ضبط شد و در صورت لزوم در آینده آن را منتشر خواهم کرد0   ( البته آنها نیز آن را ضبط کردند) و خواهید دید آنچه در آن جلسه گذشته است با آنچه آنها ادعا می کنند فرسنگ ها فاصله دارد. این گفتگو از طرف آنها  تماما حاوی یاغیگری و خواسته های فراقانونی و دخالتهای غیر مجاز در همه ارکان دانشگاه و بعضا جامعه  بود (که گویا توسط آنها امری عادی بوده است و در دانشگاه مسبوق به سابقه بوده است)، آنها بصورت شتاب زده و تخلیص و دست کاری شده بخشهایی از آن را با تغیرات بسیار منتشر کردند و اینگونه وانمود کردند که این متن تعهداتی بوده است که در جلسه من به آنها داده ام. البته بازهم قصد موضع گیری نداشتم چون در برنامه دراز مدت من صبر  و سکوت اسلحه اصلی بود. از آنجا که در متن منتشر شده صریحا با درج مطالب کذب اتهاماتی ناجوانمردانه را منسوب کرده اند و اینبار باعث کدورت جمع بسیاری شده بود از جمله  به یکی از نمایندگان محترم شهر بواسطه فعلی که در راستای امر نمایندگی انجام داده بود ناجوانمردانه هجمه کرده بودند (و آن این بودکه بر اساس تعهد اخلاقی و وظیفه نمایندگی از شهروندی گرفتار، و بواسطه پیروی از پیامبر مهر و عطوفت، از بیماری بستری از پشت در های بسته ملاقات کرده بود)،  مزورانه متن را بگونه ای منتشر کردند که گویا اینجانب تعهد داده ام که از ورود احتمالی ایشان به دانشگاه به دلیل این فعل  جلو گیری کنم. از آنجا که در حق ایشان بدون اینکه در این معرکه حضوری داشته باشد، جفایی فاحش شده بود، اینجانب اعلام می دارم به رسم جوانمردی که در مکتب مولا علی (ع) آموخته ام ضمن عذر خواهی بواسطه جفای ناجوانمردانه مذکور از هم اکنون هر لحظه ؛هر دقیقه و هر روز که این نماینده مردمی ، دلسوز ، شجاع  و محبوب مایل باشند از طرف اینجانب به دانشگاه دعوت هستند و امیدوارم با قبول این دعوت همانگونه که همواره منشاء خیر بوده اند در راه رفع حصر این دانشگاه مظلوم نیز از این به بعد ما را یاری کنند ( با تلاش و پیگیری جناب آقای حاج محمد  کاظمی  در حالی که توطئه گران در فکر دسیسه بودند ایشان در فکر حل مشکل درمان دانشجویان، بودجه، ساختمان، آب و ......دانشگاه بودند).

اما در آخر کلامی با آشوبگرانی که با تاسی به گروه انحرافی در راه ایجاد آشوب و اغتشاش در این نظام مقدس به خیال زمینه سازی برای سرنگونی جمهوری عزیز اسلامی هستد بدانند که این پیر سرباز، چهل سال است که در راه حفظ و حراست از عشق، با نیت شهادت از منزل خارج می شود و هرگز حتی با جان نا قابل خود اجازه نخواهد داد در حیطه ای که مسئولیت دارد جرقه ای را که آنها آرزو دارند در جهت بر اندازی و سرنگونی جمهوری اسلامی که آرزوی گروه انحرافی و عقبه جاسوسان و مزدوران آنها است از دانشگاه ملایر آغاز شود.

 درود به آنها که با هدایت خداوند رحمان و قرآن به راه راست هدایت شدند نه آنها که خود را راه راست می دانند.

 

دکتر منوچهر بابایی پور

سر پرست دانشگاه ملایر

بیشتر
نسخه قابل چاپ
تعداد بازديد اين صفحه: 799

دانشگاه ملایر: ملایر،کیلومتر 4 جاده ملایر - اراک، دانشگاه ملایر کدپستی: 95863-65719

راهنمای تلفن دانشگاه

تلفن سازمان مرکزی:33339841 081

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به دانشگاه ملایر می باشد.Copyright © 2018 www.malayeru.ac.ir All rights reserved